تبليغاتX

JavaScript Codes

JavaScript Codes New Page 2

This free script provided by java site

آتش جام


 

زير اين طاق كبود.... يكي بود يكي نبود

مرغ عشقي خسته بود.....كه دلش شكسته بود

اون اسير يه قفس..شب و روزش بي نفس

همه ارزوهاش ... پر كشيدن بود و بس

تا يه روز يه شا پرك...نگا شو گوشه اي دوخت

چشش افتاد به قفس...دل اون بد جوري سوخت

زود پريد روي درخت...تو قفس سرك كشيد

تو چشم مرغ اسير...غم دلتنگي رو ديد

ديگه طا قت نيورد..رفت توي قفس نشست

تا كه از حرفاي مرغ....شا پرك دلش شكست

شا پرك گفت كه بيا.. تا با هم پر بكشيم

بريم اون با لاها..سوار ابرا بشيم

يه دفعه مرغ اسير...نگا هش بهاري شد

بارون از برق چشاش...روي گونش جاري شد

شا پرك دلش گرفت...وقتي اشك اونو ديد

با خودش يه عهدي بست...نفس سردي كشيد

ديگه بعد از اون قفس... رنگ تنهايي نداشت

توي دوستي شا پرك .....ذره اي كم نمي ذاشت

تا يه روز يه باد سرد...ميون قفس وزيد

اسمون سرخ ابي شد...سوز برف از راه رسيد

شا پرك يخ زد و يخ...مرد و موندگار نشد

چشا شو رو هم گذاشت...ديگه اون بيدار نشد

مرغ عشق شا پرك رو...به دست خدا سپرد

نگاهش به اسمون تا كه دق كرد و مرددددد


          شمع بودن زره زره اب گشتن تا بكي

           راه پر خا شا ك را ارام رفتن تا بكي


+ نوشته شده توسط م.نیکبخت در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 1:20 |